امروز یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۶ / ۲۷ ذیقعده ۱۴۳۸ / ۲۰ آگوست ۲۰۱۷
 
 

بستن پنجره
 

مهد کودک خصوصی پگاه
پیش دبستانی مفتاح
بهشت قرآن (اهواز)
پسرانه مفتاح دوره اول
پسرانه مفتاح دوره دوم
دخترانه مفتاح دوره اول و دوم
دبیرستان-دوره اول پسرانه مفتاح
دبیرستان-دوره اول دخترانه مفتاح
دبیرستان-دوره دوم دخترانه مفتاح
دبیرستان-دوره دوم پسرانه مفتاح
مرکز زبانهای خارجی مفتاح
علوم کامپیوتر
آهسته گام
بارثاوا
فرهنگی ،آموزشی و پژوهشی مفتاح قائم (عج)
موسسه قرآنی مفتاح
موسسه فرهنگي قرآني حافظان وحي
انجمن نخبگان خراسان رضوی
مركز مشاوره احیا
اخلاص 21
جمعیت سبز ایران
انجمن علمي آموزشي معلمان ابتدايي
موسسه تعلیمی خصوصی علم و عرفان
موسسه تعلیمی خصوصی بعثت
موسسه آموزشی همای سعادت
مجتمع تعلیمی خصوصی مفتاح (کابل)
مدارس تعلیمی خصوصی رضوی وکوثر(هرات)



 
مقام معظم رهبری: فهم درست و آگاهی فزاینده، اخلاص و خداجویی، ایثار و فداکاری، صبوری و ایستادگی، تلاش شما را سازنده و بالنده و ثمر آنرا ماندگار خواهد نمود

پیش دبستانی و دبستان دخترانه مفتاح(دوره اول و دوم)
با درخت پیر قهر نکنید  

کلاغ شروع کرد به غار غار کردن، درخت پیر گوشهایش را گرفت و با صدایی لرزان گفت: هیس.... آرام باش. آواز نخوان. سرم درد می گیرد... حوصله ندارم...  کلاغ ساکت شد و آرام روی شاخه نشست.

دارکوب نشست روی شاخه ی دیگر و شروع کرد به نوک زدن و تق تق کردن. درخت پیر شروع کرد به ناله کردن و گفت نه نه نزن. خواهش می کنم نوک نزن. من طاقت ندارم... اعصاب ندارم... زود خسته می شوم... دارکوب ناراحت شد و رفت.

پرستو دوستانش را دعوت کرده بود به لانه اش، که روی یکی از شاخه های درخت پیر بود. درخت پیر تا دوستان پرستو را دید، گفت: خواهش می کنم سر و صدا نکنید من می خواهم بخوابم... مریضم ... حوصله ندارم... پرستو هم از درخت پیر دلگیر شد.

غرزدن و زود خسته شدن درخت پیر، کم کم همه ی پرندگان را ناراحت کرد. پرنده ها یکی یکی با درخت پیر قهر کردند و رفتند و فقط کلاغ پیش او ماند. کلاغ، از بقیه ی پرنده ها باوفاتر بود و درخت پیر را خیلی دوست داشت. او یادش می آمد که از زمانی که یک جوجه کلاغ بود روی شاخه های همین درخت زندگی کرده بود. یادش می آمد که چقدر همین درخت، که الان پیر و کم حوصله شده است، با او مهربان بود و به او محبت می کرد. به خاطر همین هیچ وقت حاضر نبود از پیش او برود.

کلاغ پیش او ماند اما بدون سر و صدا و وروجک بازی . کلاغ آرام و با حوصله با درخت پیر زندگی می کرد.

یک روز درخت پیر که خیلی دلتنگ شده بود، به کلاغ گفت: دلم برای پرستو و دارکوب تنگ شده است. ای کاش آنها هم مثل تو کمی مهربان بودند و با من قهر نمی کردند. من دیگر پیر شده ام و نمی توانم سروصداهای زیاد را تحمل کنم. نمی توانم مثل قبل، زحمت بکشم و کار کنم. بیشتر وقتها می خواهم بخوابم اما همه ی پرنده ها را مثل تو دوست دارم و دلم می خواهد هر روز آنها را ببینم اما آنها خیلی زود از دست من عصبانی می شوند و با من قهر می کنند.

کلاغ حرفهای درخت پیر را شنید و خیلی غصه خورد او تصمیم گرفت هر طوری شده به بقیه ی پرنده ها یاد بدهد که چگونه با درختان پیر با مهربانی رفتار کنند. کلاغ هر روز با پرنده ها صحبت کرد و از مهربانی های قدیم درخت پیر برایشان خاطرات زیادی نقل کرد.

پرنده ها دوباره دلشان برای درخت پیر تنگ شد و پیش او برگشتند اما از این به بعد وقتی پیش درخت پیر می آمدند آرام حرف می زدند و مراقب رفتارشان بودند تا درخت پیر اذیت نشود. اینطوری دوباره شادی و صفا در بین شاخ و برگ درخت پیر پیدا شد و همه از هم راضی و خوشحال بودند.

 
 
پیش دبستانی و دبستان دخترانه مفتاح(دوره اول و دوم)
قصه کودکانه حساسیت زنبوری  

زنبوری مریض شده بود و هی عطسه می کرد و می گفت: زیچّی...زیچّی ...

 فکر می کرد سرما خورده به خاطر همین شروع کرد به خوردن عسل سرماخوردگی و عسل ضد سرفه...

اما حالش بهتر نمی شد و هی بیشتر عطسه می کرد ... زیچّی .... زیچّی ...

عطسه هاش بهتر نشد که هیچی، سرفه هم بهش اضافه شد.

 با هر سرفه صدا می کرد زوه زوه  ... زوه زوه...

کم کم عطسه و سرفه اش با هم قاطی شد...

بالاخره زنبوری  مجبور شد بره پیش دکتر.

دکتر « زا زو زی» زنبوری رو معاینه کرد و گفت:... مریضی شما حساسیته .

باید چیز میزززایی که برای حساسیت بده نخورید. اگه بخورید اصلا خوب نمی زید.

زنبوری با عطسه و سرفه گفت هر چی بگید گوش می کنم.

دکتر « زا زو زی » گفت: فقط  غذاهای آب پز بخور. ضمنا روی هر میوه ای هم نباید بشینی اما سیب و هویج برات خوبه.

زنبوری از سرفه و عطسه خسته شده بود و می خواست دقیق به نسخه ی دکتر عمل کنه.

بنابراین از یه جا رد می شد دید چند تا زنبور دارن از شهد گل فلفل نمکی می خورن. طفلکی از چند متر اون طرف تر پرید و رفت.

تازه تو کندوشون هم بوی موز پیچیده بود. همه داشتن موز می خوردند. اما دکتر« زا زو زی » گفته بود موز هم برای حساسیت بده.

البته زنبوری باید فقط تا وقت خوب شدنش از خوردن این میوه ها پرهیز کنه .

 
 
پیش دبستانی و دبستان دخترانه مفتاح(دوره اول و دوم)
قصه زیبای گربه ی تنها  

در یک باغ زیبا و بزرگ ، گربه پشمالویی زندگی می کرد .او تنها بود . همیشه با حسرت به گنجشکها که روی درخت با هم بازی می کردند نگاه می کرد .

یکبار سعی کرد به پرندگان نزدیک شود و با آنها بازی کند ولی پرنده ها پرواز کردند و رفتند .

پیش خودش گفت : کاش من هم بال داشتم و می توانستم پرواز کنم و در آسمان با آنها بازی کنم .

دیگر از آن روز به بعد ، تنها آرزوی گربه پشمالو پرواز کردن بود .

آرزوی گربه پشمالو را فرشته ای کوچک شنید . شب به کنار گربه آمد و با عصای جادوئی خود به شانه های گربه زد .

صبح که گربه کوچولو از خواب بیدار شد احساس کرد چیزی روی شانه هایش سنگینی می کند .وقتی دو بال قشنگ در دو طرف بدنش دید خیلی تعجب کرد ولی خوشحال شد

خواست پرواز کند ولی بلد نبود .

از آن روز به بعد گربه پشمالو روزهای زیادی تمرین کرد تا پرواز کردن را یاد گرفت البته خیلی هم زمین خورد .

روزی که حسابی پرواز کردن را یاد گرفته بود ،‌در آسمان چرخی زد و روی درختی کنار پرنده ها نشست

وقتی پرنده ها متوجه این تازه وارد شدند ، از وحشت جیغ کشیدند و بر سر گربه ریختند و تا آنجا که می توانستند به او نوک زدند . گربه که جا خورده بود و فکر چنین روزی را نمی کرد از بالای درخت محکم به زمین خورد .

یکی از بالهایش در اثر این افتادن شکسته بود و خیلی درد می کرد

شب شده بود ولی گربه پشمالو از درد خوابش نمی برد و مرتب ناله می کرد .

فرشته کوچولو دیگر طاقت نیاورد ، خودش را به گربه رساند .

فرشته به او گفت : آخه عزیز دلم هر کسی باید همانطور که خلق شده ، زندگی کند . معلوم است که این پرنده ها از دیدن تو وحشت می کنند و به تو آزار می رسانند . پرواز کردن کار گربه نیست . تو باید بگردی و دوستانی روی زمین برای خودت پیدا کنی .

بعد با عصای خود به بال گربه پشمالو زد و رفت

صبح که گربه پشمالو از خواب بیدار شد دیگر از بالها خبری نبود . اما ناراحت نشد .

یاد حرف فرشته کوچک افتاد . به راه افتاد تا دوستی مناسب برای خود پیدا کند .

به انتهای باغ رسید . خانه قشنگی در آن گوشه باغ قرار داشت . خودش را به خانه رساند و کنار پنجره نشست .

در اتاق دختر کوچکی وقتی صدای میو میوی گربه را شنید ، با خوشحالی کنار پنجره آمد . دختر کوچولو گربه را بغل کرد و گفت : گربه پشمالو دلت می خواد پیش من بمانی . من هم مثل تو تنها هستم و هم بازی ندارم . اگر پیشم بمانی هر روز شیر خوشمزه بهت می دم .

گربه پشمالو که از دوستی با این دختر مهربان خوشحال بود میو میوی کرد و خودش را به دخترک چسباند.

 
 
پیش دبستانی و دبستان دخترانه مفتاح(دوره اول و دوم)
قصه ی گردش لاک پشت ها  

قصه ی گردش لاک پشت ها  

یکی بود یکی نبود . خانم لاک پشت و آقا لاک پشت تصمیم گرفتند که همراه پسرشان به گردش بروند . آنها بیشه ای که کمی دورتر از خانه اشان بود را انتخاب کردند .

وسایلشان را جمع کردند و به راه افتادند و بعد از یک هفته به آن بیشه قشنگ رسیدند .

سبدهایشان را باز کردند و سفره را چیدند ولی یکدفعه مامان لاک پشته با ناراحتی گفت : یادم رفت درقوطی بازکن را بیاورم .

پدر لاک پشت به پسرش گفت : پسرم تو برگرد و آن را بیاور .
پسرک
اول قبول نکرد ، ولی پدر برایش توضیح داد که ما بدون دربازکن نمی توانیم قوطی ها را باز کنیم و چیزی بخوریم و صبر می کنیم تا تو برگردی . ما به تو قول می دهیم.

پسرک با ناراحتی به راه افتاد

سه روزگذشت ، آنها خیلی گرسنه بود . ولی چون قول داده بودند ، باز هم انتظار کشیدند .

یک هفته گذشت ، مادر به پدر گفت : می خواهی چیزی بخوریم ، او که نخواهد فهمید .

پدر گفت : نه ما قول داده ایم و باید صبر کنیم .

خلاصه سه هفته گذشت . مادر گفت : چرا دیر کرده باید تا حالا می رسید .

پدر گفت : آره حق با شماست ، بهتر است تا او برگردد ، لااقل میوه ای بخوریم .

آنها میوه ای بر داشتند اما قبل از اینکه بخورند صدایی به گوششان رسید که گفت : آهان ! می دانستم تقلب می کنید . 

این صدای بچه لاک پشت بود که از پشت بوته ها بیرون آمد .

و گفت : دیدید زیر قولتان زدید ؟ چه خوب شد که نرفتم !

 
 
پیش دبستانی و دبستان دخترانه مفتاح(دوره اول و دوم)
روباه و کلاغ  

یکی بود یکی نبود . در یک روز آفتابی آقا کلاغه یک قالب پنیر دید ، زود اومد و اونو با نوکش برداشت ،پرواز کرد و روی درختی نشست تا آسوده ، پنیرشو بخوره .

روباه که مواظب کلاغ بود ، پیش خودش فکر کرد کاری کند تا قالب پنیررا بدست بیاورد .

روباه نزدیک درختی که آقاکلاغه نشسته بود ، رفت و شروع به تعریف از آقا کلاغه کرد : ”  به به چه بال و پر زیبا و خوش رنگی داری ، پر و بال سیاه رنگ تو در دنیا بی نظیر است . عجب سر و دم قشنگی داری و چه پاهای زیبائی داری ،‌ حیف که صدایت خوب نیست  اگر صدای قشنگی داشتی از همه پرندگان بهتر بودی  .

کلاغه که با تعریفهای روباه مغرور شده بود ، خواست قارقار کنه تا روباه بفهمد که صدای قشنگی داره  ، ولی پنیر از منقـارش می افتـد و آقـا روبـاه اونو برمی داره  و فـرار می کنه .

کلاغ تازه متوجه حقه روباه شد ولی دیگر سودی نداشت .

خوب بچه های عزیز من چه نتیجه ای از این داستان گرفتید . باید مواظب باشید ، اگر کسی تعریف زیاد وبیجا از چیزی یا کسی می کنه ، حتمأ منظوری داره . امیدوارم که شما هیچ وقت گول نخورید .

زاغکـی قـالب پنیـری دیـد / به دهان بر گرفت و زود پرید

 

بر درختی نشست در راهی / که از آن می گـذشت روباهـی

 

روبه پر فریـب وحیلت ساز / رفـت پـای درخـت کـرد آواز

 

گـفت بـه بـه چقـدر زیبائی / چـه سـری چه دمی عجب پائی

 

پرو بالت سیاه رنگ و قشنگ / نیست بـالاتر از سیـاهـی رنگ

 

گرخوش آواز بودی و خوش خوان / نبودی بهتر از تو در مرغان

 

زاغ می خواسـت قارقار کند / تـا کـه آوازش آشـکـار کنـد

طعمه افتاد چون دهان بگشود / روبهک جست و طعمه را بربود


 
 
مجتمع آموزشی آهسته گام
اسرار فدک  

 نویسندگان، متن خطبه فدکیه را با 17 نسخه اصیل تاریخی، تطبیق داده‌اند. یک کار نادر گروهی که تمام اختلاف نسخه‌ها را مشخص کرده است. این کتاب، یک کتابشناسی پر و پیمان هم از کتاب‌های مرتبط با خطبه فدک دارد. این کتاب لیست بیش از 200 عنوان کتاب تخصصی درباره سرزمین فدک و خطبه‌اش را نیز دربرمی‌گیرد.

 
 
مجتمع آموزشی آهسته گام
زندگانی حضرت فاطمه (ع)  

 این کتاب در سه فصل است؛ فصل اول: ولادت با سعادت حضرت فاطمه(ع)،فصل دوم: اسمی و القاب شریفه حضرت فاطمه(ع) و نماز توسل به حضرت فاطمه(ع) و فصل سوم: وفات و وصیت های حضرت فاطمه(ع(

 
 
مجتمع آموزشی آهسته گام
فاطمه الزهرا از ولادت تا شهادت  

 اهل علم، مؤلف این کتاب را "علامه " می‌خوانند. وی مجتهدی مبرز و کلامی مسلمی است که یک دوره کتاب ارزشمند درباره زندگی اهل‌بیت(علیهم السلام)، تالیف کرده است. اصل کتاب‌ها به زبان عربی تالیف شده‌اند ولی اغلب آنها در زمان حیات مؤلف به فارسی برگردانده شده و به چاپ رسیدند. آیت‌الله قزوینی این کتاب‌ها را به سیاق واحد "من المهد الی اللحد " تالیف کرده و در آنها ضمن بهره بردن از منابع دسته یک تاریخ و حدیث و کلام به تبیین شرایط و کیفیت زندگی حضرات اهل بیت پرداختند. امام علی، زینب کبری، امام هادی و امام زمان (علیهم السلام) در این مجموعه ارزشمند، پرفروش‌ترین بوده‌اند

 
 
مجتمع آموزشی آهسته گام
چشمه دربستر  

 هر نویسنده‏ای که در زمینه معارف فاطمی قلم به‏دست گرفته است با توجّه به توان و علاقه‏ای که داشته به موضوع خاصّی از ویژگی‏ها و ابعاد شخصیت این الگوی کامل الهی پرداخته است. مؤلف اثر حاضر می‏کوشد تا خواننده را با اقدامات حضرت فاطمه علیهاالسلام و علل و انگیزه‏های آن آشنا سازد. این کتاب دارای 468 صفحه، 74 موضوع اصلی و سه ضمیمه تکمیلی است. وی در مقدمه کتاب درباره هدف از تألیف این اثر می‏نویسد

 
 


 


 
 
     
 
بازدید کننده حاضر : 683    مجموع بازدید کنندگان : 12004306
نقشه سایت ارتباط باما خدمات اداری ارسال مطلب جستجو ی مطلب
 
 
تمام حقوق مادی و معنوی مربوط به سایت ساز بالنده است.
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر نام سایت بلامانع است.

شبکه سایت ساز بالنده balande_com@

پیامک:10002222400000
All rights reserved ©
WWW.BALANDE.COM