امروز دوشنبه ۱ آبان ۱۳۹۶ / ۳ صفر ۱۴۳۹ / ۲۳ اکتبر ۲۰۱۷
 
 

بستن پنجره
 

مهد کودک خصوصی پگاه
پیش دبستانی مفتاح
بهشت قرآن (اهواز)
پسرانه مفتاح دوره اول
پسرانه مفتاح دوره دوم
دخترانه مفتاح دوره اول و دوم
دبیرستان-دوره اول پسرانه مفتاح
دبیرستان-دوره اول دخترانه مفتاح
دبیرستان-دوره دوم دخترانه مفتاح
دبیرستان-دوره دوم پسرانه مفتاح
مرکز زبانهای خارجی مفتاح
علوم کامپیوتر
آهسته گام
بارثاوا
فرهنگی ،آموزشی و پژوهشی مفتاح قائم (عج)
موسسه قرآنی مفتاح
موسسه فرهنگي قرآني حافظان وحي
انجمن نخبگان خراسان رضوی
مركز مشاوره احیا
اخلاص 21
جمعیت سبز ایران
انجمن علمي آموزشي معلمان ابتدايي
موسسه تعلیمی خصوصی علم و عرفان
موسسه تعلیمی خصوصی بعثت
موسسه آموزشی همای سعادت
مجتمع تعلیمی خصوصی مفتاح (کابل)
مدارس تعلیمی خصوصی رضوی وکوثر(هرات)



 
مقام معظم رهبری: فهم درست و آگاهی فزاینده، اخلاص و خداجویی، ایثار و فداکاری، صبوری و ایستادگی، تلاش شما را سازنده و بالنده و ثمر آنرا ماندگار خواهد نمود

روانشناسی / روانشناسی / آرشیو مقالات / ... /
سری مقالات 50 ایده روانشناسی- ایده سیزدهم، عصبانی نه، متفاوت

دفعات نمایش: 12

 

تمام عمر نگران امنیت خود و تأمین نیازهای زندگیمان هستیم؛ به همین دلیل هم هرگز زندگی نمی‌کنیم.

لئو تولستوی،1900

تا مدت‌های طولانی کسانی بوده‌‌اند که قدرت، راهکار و ادعاهای روانپزشکان را به چالش کشیده‌اند. روانپزشکی آکادمیک و زیست‌شناختی در کشور‌های مختلف و در برهه‌هایی از زمان همواره آماج حملات نیش‌‌دار منتقدان، مخالفان و اصلاح طلبان بوده است.

سیاست و روانپزشکی

از هنگامی که روانپزشکی به شیوه‌ی پزشکی شناخته‌تر و رسمی‌تری بدل شد، منتقدانِ خود را داشت که نه قدرت روانپزشکان را برمی‌تافتند و نه گفته‌هایشان را می‌پذیرفتند. شواهد گوناگونی وجود دارد که حتی هنرمندان و نویسندگان هم مانند بسیاری از بیماران، به‌شدت با برخی از شیوه‌های درمانی روانپزشکان (مثل استفاده از دارو‌های خاص، شوک الکتریکی و جراحی) برای بیماران ذهنی مخالفت می‌کردند. شواهد روشنی از آلمان نازی و شوروی وجود دارد که نشان می‌دهد چگونه از روانپزشکی به مثابه قدرت خردکننده‌ی سیاسی استفاده می‌شده است. به نظر می‌رسد که روانپزشکان در شرایطی و در حکومت‌هایی به‌عنوان بازوی سرکوب‌کننده‌ی دولت عمل می‌کنند.

منتقدان روانپزشکی سه چیز را زیر سؤال می‌برند: درمان دیوانگی، وجود بیماری روانی، و قدرت روانپزشکان در تشخیص و معالجه‌ی افراد خاص. جنبش مخالفت با روانپزشکی بیش‌تر مخالف متولی‌گری (به‌ویژه متولی‌گری دولت‌ها) و اغلب عامل هرج و مرج بوده است. این جنبش وضع بسیاری از ایالت‌ها را بررسی کرد، خصوصاً بیمارستان‌های روانی را هنگامی که روح و قدرت جسمی بیماران را به صورت گروهی تحریف و سرکوب می‌کرد.

هنوز سال1960 نشده بود که اصطلاح "ضد روانپزشکی" رواج یافت. گروه‌های مختلفی زیر چتر این اصطلاح به هم پیوستند که بزرگ‌ترین منتقدان روانپزشکی هم در آن میان دیده می‌شدند.

اختلال روانی همیشه جایگزینی برای مجازات قانونی است.

کارل یونگ، 1951

تاریخچه‌ی جنبش

سه خاستگاه اصلی برای جنبش وجود داشت. اولی در اوایل 1950 شروع شد که نتیجه‌ی درگیری بین روانپزشکانِ روانکاوِ وابسته به افکار فروید و روانپزشکان جدید زیستی- جسمی بود. گروه اول که قدرت خود را از دست رفته می‌دیدند و طرفدار معالجه‌ از طریق گفتار درمانیِ طولانی همراه با تحرک بودند، توسط گروه دوم به چالش کشیده شدند که دیدگاه گروه اول را نه تنها هزینه‌بر و بی‌تأثیر، بلکه کاملاً غیرعلمی می‌‌دانستند. معالجات روانشناسی زیستی، به جراحی و دارو وابسته بود و نتایج زودهنگام قابل‌توجهی داشت. حال گروه اول، گروه جدید را به چالش کشید.

حمله‌ی دوم در دهه‌ی 1960 آغاز شد؛ با ظهور افرادی مثل دیوید کوپر، رونالد دیوید لینگ و توماس ساس که درکشورهای مختلف به خاطر استفاده از روانپزشکی برای کنترل افرادی که از قوانین اجتماعی سرباز می‌زدند، سر و صدا به پا کردند. در این شیوه، مردمی که از نظر جنسی، سیاسی یا اخلاقی منحرف یا متفاوت تشخیص داده می‌شدند، از طریق روانپزشکی کنترل می‌شدند. کتاب مشهور ساس به نام "اسطوره‌ی بیماری روانی[1] " این موقعیت را به خوبی توصیف می‌کند.

سومین گروه، جامعه شناسان آمریکایی و اروپایی بودند، به خصوص افرادی مثل اروینگ گافمن و مایکل فوکالت که قدرت روانپزشکی را در برچسب‌زدن، نشان‌دار کردن و بستری کردن مردم دیدند.

نقطه‌ی اوج این جنبش در زمانی از دهه‌ی 1960 رخ داد که دوره‌ی ضد‌فرهنگی و به چالش کشیدن روح بود. فیلم‌های مشهوری چون پرواز بر فراز آشیانه فاخته[2] و مجلات افراط‌گرا در این دوره پدید آمدند که روانپزشکی زیستی‌شناختی و خدمات و شیوه‌های دولتی را به چالش کشیدند.

معقول شدن در یک محیط نامعقول

یکی از مشهورترین مطالعات ضد‌روانپزشکی در اوایل دهه‌ی 1970 انجام شد. هشت محقق کاملاً سالم از نظر روانی، به‌منظور بررسی شرایط و آسیب‌شناسی بیمارستان‌های روانی امریکا، تلاش کردند به عنوان بیماران روانی در بیمارستان‌های روانی بستری شوند. این افراد در طول معاینات تشخیصی، فقط نسبت به صداهای مختلف واکنش نشان دادند. هفت نفر از آن‌ها را مبتلا به اسکیزوفرنیک تشخیص دادند و بستری شدند. یک بار که این افراد محترمانه از مسؤلان خواستند تا اطلاعات مربوط به بیماریشان در اختیارشان قرار بگیرد، جواب منفی شنیدند. این محققان بعدها اعلام کردند که برچسب اسکیزوفرنیکِی که به آنها زده شد، به این معنا بود که در بیمارستان و در میان بیماران از جایگاه پایینی برخوردار هستند. این افراد پس از مدتی "بهبود یافته" اعلام شدند که هیچ نشانه‌ای از بیماری ندارند و کاملاً سالم هستند. اما نزدیک به سه هفته طول کشید تا با برچسب "اسکیزوفرنیِ در حال بهبود" مرخص شوند.

بنابراین می‌توان ادعا کرد که افراد عادی و سالم به‌راحتی "غیرعادی" تشخیص داده می‌شدند، اما عکس این هم ممکن بود اتفاق بیفتد؟ همان محققان به کارکنان بیمارستان‌های روانپزشکی گفتند که افرادی با ادعاهای نادرست و دروغین ممکن است خود را اسکیزوفرنیک قلمداد کنند و تلاش کنند که در بیمارستان بستری شوند. این محققان در مرحله‌ی بعد نوزده فرد بستری را یافتند که به ظن تعدادی از کارکنان، از جمله یک روانپزشک، بی آن که بیمار باشند، به داخل بیمارستان نفوذ کرده بودند.

نتیجه این که در بیمارستان‌های روانی تمیز دادن فردی معقول از نامعقول ممکن نیست. هر چند که این تحقیق انتقادات قابل‌توجهی را در زمینه‌های اخلاقی و آزمایشی به خود دید، اما انگیزه‌ی زیادی را به جنبش ضد‌روانپزشکی تزریق کرد. جنبش ضد‌روانپزشکی همیشه ائتلافی سست بین گروه‌های فعال اجتماعی بود که تمایل داشتند روی مشکلات خاصی مثل اسکیزوفرنی یا اختلالات جنسی متمرکز شوند. این گروه‌ها از اعتبار و آزادی سخن می‌گفتند؛ و از اختیار و مدیریت شخصی به جای استفاده از دارو. بسیاری هم به صنعت داروسازی حمله کردند و نهادهایی مثل بیمارستان روانی ویکتوریایی را بنا نهادند.

اعتقادات بنیادی

جنبش ضدروانپزشکی به برخی از اعتقادات بنیادی و نگرانی‌ها دامن زد. اول این که خانواده‌، مؤسسات و دولت به همان اندازه‌ی عملکرد فرد در زندگی یا ساختار ژنتیکی‌اش، عامل بیماری هستند. دوم این که با الگوی دارویی درمان مخالف بودند. این جنبش معتقد بود کسانی که در زندگی و رفتار خود از اصول متفاوتی پیروی می‌‌کنند، به غلط "توهمی" پنداشته می‌شوند. علاوه بر این، جنبش ضدروانپزشکی باور داشت که برخی از گروه‌های دینی تحت فشار قرار دارند، زیرا این گروه‌ها در برخی از جوامع یا شرایط، غیرعادی به‌نظر می‌رسند و بنابراین مجبورند بپذیرند که بیمارند و باید تحت درمان قرار بگیرند.

جنبش ضدروانپزشکی نگران قدرت برچسب (اَنگ) ‌زدن هم بود. آن‌ها شاهد برچسب‌هایی بودند که نتیجه‌ی برداشت اشتباه و ناشی از بی‌دقتی بودند. بنابراین برچسب‌های ناشی از تشخیص بیماری و دستورالعمل‌‌ها باید کنار گذاشته می‌شدند، زیرا مردم با معیارهای متفاوتی (و گاهی هیچ چیز) روبه‌رو می‌شدند و اتفاق نظر کمی هم بین متخصصان وجود داشت.

حمله به درمان

جنبش، مخالفت خود را بر درمان‌های خاص متمرکز کرد؛ به‌ویژه درمان از طریق داروهایی که برای مشکلات عمده‌ی دوره‌ی کودکی (کمبود توجه) و افسردگی صورت می‌گرفت. مخالفت جنبش به خاطر هزینه‌، عوارض جانبی داروها و فاش نساختن بیماری برای بیماران بود. فعالان ضدروانپزشکی بر تمام فعالیت‌های کارخانه‌های داروسازی نظارت دقیق داشتند و استدلال می‌کردند که این کارخانه‌ها اطلاعات خود را جعل می‌کنند و قیمت داروهایشان را بیش از حد افزایش می‌دهند. این مخالفت‌ها سبب شد که صنعت داروسازی به دقت زیر نظر گرفته شود و تحت نظارت قانون قرار بگیرد.

اهداف دیگر، درمان با شوک الکتریکی[3] و روش‌های خیلی خاص مثل جراحی مغز (برش پیشانی) بودند. با وجود چند مورد موفقیت‌آمیز، منتقدان ادعا می‌‌کردند که این روش‌ها به اجبار و برای بیماران ساده‌لوح به‌کار گرفته می‌شدند و عوارض جانبی دائمی برای آن‌ها داشتند.

جنبش هم‌چنین قدرت روانپزشکان را در تقسیم و بستری کردن بیماران، بدون تصمیم و اراده‌ی خود آن‌ها مورد انتقاد قرار داد. بسیاری از منتقدان، روانپزشکان حرفه‌ای را بازوی دولت و برابر با افسران پلیس، قضات و هیئت داوران می‌دیدند.

حامیان ضدروانپزشکی خواستار روانپزشکی مهربانانه‌تر و انسانی‌تر شدند. آن‌ها هنوز هم زبان روانپزشکی و توهم پزشکی- علمی بودن این رشته را که در جستجوی توضیحات زیست‌شناسی و ژنتیکی است، به چالش می‌کشند. برای مثال می‌گویند که فقر، سبب بدکار کردن سیستم انتقال دهنده‌ی عصبی نیست، بلکه دلیل اصلی افسردگی است.

جنبش‌های اصلی از اساس ایده‌ئولوژیک، به شدت سیاست‌زده و ضد ساده‌گرایی بودند و هدفشان حذف روانپزشکی و اعاده‌ی حیثیت بیماران بود. آن‌ها با "سیستم" مخالفت می‌کردند و در بسیاری از موارد موفق هم بودند. بسیاری از شیوه‌های درمان متوقف و بسیاری از بیمارستان‌های روانی تعطیل شد. برچسب‌های روانپزشکی تغییر کردند و بادقت بیش‌تری مورد استفاده قرار گرفتند.

جنبش ضدروانپزشکی به جنبش مصرف کننده‌ی مبتنی بر بیمار تبدیل شد که تمرکز آن بر بی‌استفاده کردن روانپزشکی نیست، بلکه بیش‌تر بر حقوق و قدرت بیماران تأکید می‌کند.

روانپزشکی نوین

روانپزشکان زیادی تلاش کردند تا با اتخاذ قوانین و راهبردهایی پاسخگوی منتقدان ضدروانپزشکی باشند و سعی کردند تا موارد زیر را برقرار سازند:

اولاً، پذیرفتند که هدف از درمان، بهبود وضعیت بیمار است، نه افزایش بینش و خودآگاهی او. ثانیاً، درستی روش درمانی باید ثابت شده باشد و فقط از روش‌هایی استفاده شود که قبلاً تجربه و تأیید شده‌اند. ثالثاً، روانپزشکان باید بپذیرند که بیمار حق دارد از وضعیت خود اطلاع کامل داشته باشد، نوع بیماری‌اش را بداند و از روش‌های درمان و خطر‌های مربوط به آن‌ها مطلع شود. انتظار بیمار و روانپزشک از این که درمان چه نتایجی خواهد داشت و چه نتایجی نمی‌تواند داشته باشد، باید واقعی باشد. همه‌ی بیماران روانی سزاوار مراقبت، مهربانی و احترام هستند.

فرستنده: جاودانی


بازگشت به صفحه اصلی
نام و نام خانوادگی
رایانامه
*
کدتصویری کدداخل تصویر
 
نام و آدرس ایمیل شما محفوظ است


 


 
 
     
 
بازدید کننده حاضر : 1044    مجموع بازدید کنندگان : 12593499
نقشه سایت ارتباط باما خدمات اداری ارسال مطلب جستجو ی مطلب
 
 
تمام حقوق مادی و معنوی مربوط به سایت ساز بالنده است.
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر نام سایت بلامانع است.

شبکه سایت ساز بالنده balande_com@

پیامک:10002222400000
All rights reserved ©
WWW.BALANDE.COM